/ 8 نظر / 17 بازدید
mojtaba

میشه بدونم خنتون مال چی بود؟؟ اگه میش بیایید جوابمو بئید ممنون

مولای من

سلام سپاس گذارم ازلطف شما[گل] چه عکس زیبایی!هرچندسرسبزی وبهاررونشون میده!ولی من می خوام ازپاییزوبارونش بگم![گریه] چقدردلم بارون میخواد[گریه]من خیلی ازپاییزنفرت داشتم!ولی الآن دوس دارم همیشه پاییزباشه![گریه]بارون پاییزی!چه قدرقدم زدن توهوای دل گیروبارونی پاییزحال میده![ناراحت] آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر با آن پوستين نرم و نمناكش باغ بي برگي, روز و شب تنهاست با سكوت سرد و غمناكش ساز او باران, سرودش باد جامه اش شولاي عريان گر جز اينش جامه ايي بايد بافته بس شعله زر , تار و پودش باد گر برويد يا نرويد هرچه در هرجا كه خواهد يا نخواهد باغبان در رهگذاري نيست باغ نوميدان چشم در راه بهاري نيست گر زچشمش قطره اشكي نميريزد گر به رويش برگ لبخندي نمي شيند باغ بي برگي كه ميگويد كه زيبا نيست؟ داستانها دارد از ميوه هاي سر به گردون ساي اينك خفته در آغوش گرم خاك جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن «پادشاه فصلها پاييز»

محمد صادق رنجبر

با عرض سلام خدمت فاطمه خانم[گل] خیلی زیبا بود امیدوارم همیشه در زندگی موفق باشید وهیچ مشکلی برایتان پیش نیاید[گل][چشمک]

تارا

خیلی عالیه شعر و یه عکس بارانی

فاطمه

ممنون که سر زدی وبت جالبه